بیهوده بودن
از هفتهی بعد از شروع جنگ حدود ۲۰ روز مرخصی گرفتم تا با آسودگی(!) اخبار جنگ رو دنبال کنم. جدا از اخبار، مرتب حس میکردم که شاید بشه کاری بیش از هشتگ و ریتوییت زدن کرد. یه سری آدم رو میدیدم که اسکریپت مینوشتن برای پیدا کردن سوراخ اینترنت، ساخت دیتابیس برای کشتهشدهها و بازداشتیها، داشبورد برای مانیتور کردن وضعیت و چیزای دیگه. چیزهایی واقعا به درد بخور. منم خیلی زود تصمیم گرفتم که برم دنبال یک پروژهی شخصی که مگر گرهای رو باز کنم.
پروژهی اساسیم رو گذاشتم کمک به بقیه توی این تاریکی محض اینترنت. روزهای زیادی رو صرف یادگیری ساخت vpn کردم و این که چرا کانفیگی که برای من داره مثل اسب کار میکنه تو ایران جواب نمیده. اما هر چی بیشتر منبعها رو نگاه میکردم کمتر میفهمیدم: نیاز به دانش عمیقی از شبکه بود، و به علاوه، دانش نسبتا خوبی از نحوهی کارکردن فیلترینگ. من هیچ کدوم رو نداشتم و بعد از کمی جلو رفتن، مرتب میخوردم به دیوار.
بعدتر که بمبها و استرس من بیشتر شد، نیاز این رو حس کردم بدونم بمب دقیقا کجا خورده. خوندن وحیدآنلاین و مملکته یه حسی از محدوده میداد. ولی سوال این بود که آیا میشد با چیدن گزارشها و زمانشون کنار هم محل اصابت رو دقیقتر نمایش داد یا نه. درسته که مهساآلرت یه چنین کاری کرده. ولی اونا تا جایی که من فهمیدم، دیتابیس اونها فقط شامیل حملات تاییدشدهاس، اونم با ساعتها یا حتی روزها تاخیر. من دنبال چیزی سریع بودم. به کمک gemini و جیپیتی یه سایتی هم ساختم با کمی هم انیمیشن. اما بعدش به دیوار خوردم. چطور باید این متنها رو پردازش کرد؟ آیا میشه این پردازش آنلاین بشه که من فقط برم و اون سایت رو چک کنم؟ در نگاه اول، کار شدنی بود. ولی هر چی که بیشتر بهش فکر میکردم ناامیدتر میشدم. تا حدی که از جیپیتی پرسیدم تو بودی چه کار میکردی. جوابش به قدری سخت بود که قیدش رو کلا زدم. (البته الان واقعا خستهام. شاید فردا به جوابش بیشتر فک کنم)
یه پروژهی دیگه هم که به فکرم رسید شبیهسازی فرآیندهای اجتماعیه که نشون بدم ۱. واقعا ما همهی راهها رو امتحان نکردیم و ۲. نتیجهی یه راهرفته به کلی فاکتور بیرونی ربط داره که تا حد خوبی رندومان. بنابراین موفق نشدن یه پروژه لزوما دلیل بلااستفاده بودن اون راه نیست. اینا به نظر خیلی بدیهی میان، ولی واقعیت ماجرا اینه که ۹۵٪ حرفایی که آدما تو دیاسپورا با هم، تو توییتر، یا تو مصاحبهها میزنن، یا این دو رو لحاظ نمیکنن و یا تعریف دقیق از «ما» (مردم داخل ایران یا دیاسپورا؟ اصلا کدوم مردم؟) و «راه» (اگه صندوق راهه آیا جنگ خارجی هم راهه؟ جنگ مسلحانه مردم با حکومت چطور؟ یا آیا اصلا صندوقی که بعد از نظارت مستثوابی میاد اصلا راه محسوب میشه؟) با خودم فکر کردم که شاید یه نمایش خوب از این دو مورد بالا، مثلا توی یه سایت و به صورت تعاملی، بتونه آدما رو قانع کنه. من یادمه توی دوران کووید هم کلی آدم چیزایی مشابه ساختن (البته این که چقدر موثر بود محل سواله). تصمیمم رو گرفتم که برم سراغ شبیهسازی شکست جا. اما اصلا شکست جا یعنی چی؟ به طور خیلی کلی معناش واضحه: شکستهشدن شبکهی سپاه و ذینفعانش. ولی در عمل اصلا این شبکه چطور تعریف میشه؟ ایدئولوژیک، اقتصادی، یا سیاسی؟ لینکی که آدما رو توی این شبکه به هم متصل میکنه ناشی از چیه؟ حتی با فرض این که شبکه رو کامل میشناسیم، سوال خیلی مهم اینه که دینامیک گرههای شبکه (باور آدما) و لینکهاشون (همبستگی/تعلقخاطرداشتن/اثرگذاری یا اثردیدن) از هم چیه؟ و حتی اگه اون رو هم بدونم، تحت چه شرایطی میشه گفت که شبکه نابود شده؟ وقتی ۱۰٪ گرهها باقی موندن؟ اصلا آیا جا فقط همین شبکهاست یا نه؟ خلاصه این که: دیوار بعدی!
الان مرخصی داره تموم میشه و من به عقب نگاه میکنم و میبینم که نه تنها کاری نکردم، که حتی به کارهای شخصیام هم نرسیدم. واقعا برخی مردم چطوری بیهوده نیستن و میتونن ارزش افزوده برای بقیه داشته باشن؟ من در بهترین حالت شاید ارزش کاهنده برای خودم نداشته باشم.