جنگ شد. روز اول جنگ خامنه‌ای رو کشتن. حیف شد که بدون دادگاهی شدن و رودررو شدن با مردمی که ستم کرد بهشون مرد.

امید داشتم که حالا که این سنگ‌خارا دیگه وجود نداره، شاید رژیم فرمون رو برچرخونه و بشه برخی چیزها رو عوض کرد. اما خیلی زود ثابت شد که این تفکری بود ساده‌لوحانه. دروغ قشنگی که امید داشتم راست باشه. پر واضحه که نظام واقعا یه «نظامه». یه سیستم در هم تنیده از ساختارها و تصمیماتی که نفعشون با نفع مردمی که بهش حکومت می‌کنن فرسخ‌ها فاصله داره. خامنه‌ای یا هر کس دیگه‌ای که اون بالا باشه، صرفا بیرق این رژیمه. اصل نظام، اون هسته‌ی سخت، همون نظام فاسد تصمیم‌گیریه که ۴۷ سال ساخته و پرداخته شده و به مدد تکنولوژی مدرن هم شده و راحت‌تر مدرن رو می‌بره زیر یوغ خاموشی کامل دیجیتال. از کشت و کشتار هم دریغ نکرده تا الان و قطعا اگه پاش بیفته بعدا هم فرونمی‌ذاره.

بعد از مرگ خامنه‌ای، رژیم مثل یک دیوانه‌ی مست داره حمله می‌کنه به کشورای اطراف. البته منطقی هم هست در این حرکت، منطقی پر ریسک: صدمه زدن به زنجیره‌ی جهانی تولید انرژی، قیمت سوخت، اقتصاد. مختل کردن سیستم حمل‌ونقل جهان. نابودی میلیون‌ها دلار ادوات جنگی آمریکا و شرکا با چند ده یا چند هزار دلار. این دیوانه‌ی مست،‌ نقشه‌ی راهش رو هم خیلی بلند و رک گفته. که «ما منتظر آمریکایی‌ها هستم که بیان و ما هم بزنیمشون».

گیرم هم که زدی. گیرم هم که بردی این جنگ رو. چیزی که ازت می‌مونه به جا چیه جز یه محور شرارت واقعی؟ کشوری که، نه ببخشید، حکومتی که داره با ترسوندن و تهدید بقیه‌ی جهان به حیاتش ادامه میده. حتی در این حالت هم، دیر یا زود، ائتلافی از متحدان قطعا بهت حمله می‌کنن و نابودت می‌کنن. حتی اگه از بیرون هم نابود نشی، با مردمت چه کردی؟ هزینه‌ای که مردم دادن برای این تصمیمات چی بوده؟ ناامیدی بوده.اقتصاد نابود بوده. تحمل ظلم و ستم بیشتر بوده. حتی از بیرون اگه نابود نشی، از داخل فروخواهی پاشید. دیر یا زود.

زود باد این نابودی.